تبلیغات
در گذر عمر - کوچ بدون باز گشت بسوی سرنوشت نامعلوم
 
خدایا به من زیستنی عطا کن که درلحظه ی مرگ بر بی ثمری لحظه ایی که برای زیستن گذشته است حسرت نخورم ومردنی عطا کن که بر بیهودگی اش

کوچ بدون باز گشت بسوی سرنوشت نامعلوم

نوشته شده توسط :رجبعلی جعفری وایقان
دوشنبه 13 خرداد 1392-03:13 ب.ظ

کوچ بدون باز گشت بسوی سرنوشت نامعلوم

ادامه مطلب

 بالا خره یک روز از فرصت کوتاهی که قفل صندوق باز بود استفاده کرده وشناسنامه خود را برداشتم وگذاشتم توی جیب کت وشلوارم ومنتظر فرصت مناسب شدم یک روز تقریباً آخرهای فصل پائیز 1346بود روز جمعه قرار بود همه برویم باغ چراکه یک قسمت از دیوار باغ ریخته بود پدرم قراربود دیواریکه ازکاه وگل درست می شد بچیند به همین منظور وقتی همه مشغول کار شدند، من به بهانه ا ی برگشتم خانه کت وشلوارویک پتو سربازی ویک چمدان کوچک آماده کردم وپول هایکه پس انداز کرده بودم برداشتم ودو خط نامه ایکه ازقبل نوشته بودم مبنی براینکه من رفتم تهران دنبال من نیاید ونگران نباشید روی طاقچه گذاشتم ودوچرخه رابرداشتم راهی شبستر شدم ودوچرخه را جلوی مغازه جلیل آقاکه سرکوچه مسجد جامع شبستر مغازه کوچک بقالی داشت گذاشتم وسپردم که برادرم میاد ومی برد چون مارا می شناخت قبول کرد وچیزی نگفت ومن سوارمینی بوس شدم رفتم تبریز واز آنجا مستقیماًرفتم کاراژمسافربری تبریز نووشرکت نرن بلیط گرفتم وقرار شد ساعت 5بعداز ظهر اتوبوس حرکت کند زمان زیادی تا ساعت 5بعداز ظهر مانده بود ومن مضطرب ونگران بودم بخاطر دارم که در آن موقع درکاراژتبریز نو که شرکت نرن درداخل آن واقع شده بود هم همه شد وبعد گفتند که استاندار آذر بایجان شرقی برای باز دید می آید ومن درکوشه ای نشسته بودم که یک ماشین با چند نفر همراه وارد کاراژشدند وگفتند که آقای نیک پی استاندار آذربایجان شرقی بود آنها پیاده شدند وارد دفتر شرکت مسافربری نرن شدند همه بلند شدند واحترام کردند واو به دفتر چند شرکت مسافربری دیگر در همان کاراژ سرزدوورفت ونیز خاطرم است بعد از رفتن نیک پی یک مرد که روی نیمکت نشسته بود نزد من آمد وشروع کرد به سوال وجواب وفضولی کردن ومن بدتر استرس گرفتم چمدان کوچکم را به دفتردار شرکت سپردم رفتم خیابان اول یک نان روغنی گرفتم بعنوان نهاری خوردم وبرای اینکه علاف خیابانها نباشم 10ریال دادم رفتم سینما که فیلم ساحل انتظار را که فردین وفروزان بازی کرده بودند ونمایش می داد ندرادیدم درواقع اولین بار بود که من سینما رفته بودم خیلی برایم تاز گی داشت وبعداز اینکه فیلم تمام شد برگشتم به طرف کاراژمسافربری وساعت 5بعداز ظهر اتوبوس راه افتاد ودرآن ایام جاده تبریز وتهران مثل امروزها نبود جاده تبریز ومیانه اتوبوس دور دامنه کوه ها بالا وپائین می رفت وخیلی ترسناک بود واین گردنه راشیبلی می گفتند وبعداز اینکه اتوبوس از کردنه شیبلی عبور کرد دلم آرام شد ولی نگران فرداشدم که تهران رسیدم کجا بروم وبخاطرم آمد که یک سربرگ یاداشت از دوستم علی گرفته بودم که برادرش در قنادی جهان نماواقع در میدان بهارستان نرسیده به چهار راه سر چشمه کار می کرد خاطرم است درفردای آن روزحدود ساعت 8صبح به کاراژتبریز نو واقع در خیابان سپه پائین ترازمیدان حسن آبادکه حالا محل ابزار فروشها می باشد در ضلع شمال غربی کاراژیک قهوه خانه بود رادیو با صدای بلند ترانه حسین موفق ،آهنگ کمال تار زن را می خواند من از شنیدن آن آهنگ خیلی لذت بردم ( که هنوز هم باگذشت چهل وپنج سال دلم می خواهد باز هم بشنوم)وبعد آدرس میدان بهارستان را سوال کردم پای پیاده بطرف قنادی جهان نما راه افتادم در حدود ساعت 9صبح به قنادی رسیدم وقتی سراغ جعفرآقا را که برادر بزرگ علی بودگرفتم صاحب قنادی یک نفر را فرستاد داخل شیرینی پزی که اورا صداکند وقتی جعفرآقا مرا دید خیلی تعجب کرد وپرسید چطوری آمدی من ماجرارا تعریف کردم واو از صاحب کارش اجازه گرفت وبرد داخل شیرینی پزی درآنجا آقای حیدر آقا آهنگرزاده که استادکار قنادی بود وخواهر حیدر آقا باپسرش رضا که درقسمت بسته بندی بودند روبرو شدم ازاینکه همه ی آنها بچه محل بودند خیالم راحت شد عصر آن روز به اتفاق جعفرآقا که خانه آنها در وحیدیه کوچه پوریا پلاک 72 منزل آقای مهدی قائمی دائی جعفرآقا بود رفتیم که جعفرآقا به اتفاق مادر وخواهر وبرادرانش ابراهیم آقا وعلی آقا دریک اتاق انتهای حیاط زندگی می کردند وقتی زنگ درب را زد یم زندائی جعفرآقا درب را باز کرد  که من اولین بار بود که ایشان را می دیدم پرسید این پسره آشنا ی شماست جعفرآقا جواب داد پسر همسایه ماست داخل شدیم مادر جعفرآقا رادیدم که من همیشه عمه خانم صدامی کردم از دیدن من تعجب کرد وپرسید چطوری آمدی وقتی ماجرا راتعریف کردم عمه خانم گفت مادرت الان نگران است وبعد دختر دائی علی آقا آمد او نیز از دیدن من تعجب کرد آن شب بعداز خوردن شام رختخوابهارا درحیاط پهن کردند همه خوابیدند ولی من خوابم نمی برد نور مهتاب همه جارا روشن کرده بود فکرم آشفته وپریشان بود از یکطرف فکر می کردم اگر پدرم بیاد ومنو برگرداند چکار کنم ویا چطوری کار پیدا کنم واز طرفی دیگر فکر می کردم دختر یکه که باعث عوض شدن مسیر زندگی من شده بود اینک در چند قدمی من خوابیده است ولی هنوز فکر اینکه چه سرنوشت وچه سختی ها درانتظار من است به ذهنم خطور نکرده بود ودرنور مهتاب یک ورق کاغذ در آوردم شروع کردم به نوشتن نامه که سوادم در حد دوم اکابر بود می خواستم جای خودم را به پدرو مادرم اطلاع دهم برای اینکه آن روزها تلفن در وایقان نبود چند خط نامه سرهم کردم فردای آن روزنامه را پست کردم وروز جمعه با جعفرآقا رفتیم سرکار جعفرآقا مرا پیش صاحب قنادی نرن که چند مغازه بالاتراز قنادی جهان نما بطرف میدان بهارستان روبروی مسجد سپهسالار بود( که امروزه مسجد شهید مطهری نام گرفته )قرار شده بود در فروشگاه قنادی نرن بعنوان شاگرد مشغول بکار شوم وارد مغازه شدیم یک مرد میان سال در حدود چهل سال داشت سلام کردیم جواب سلام مارا داد جعفرآقا مرا معرفی کرد وبعدخداحافظی کردورفت آن مرد بلا فاصله به من یک جارو رشتی دادوگفت مغازه را جارو کن شروع کردم جارو زدن وصاحب مغازه از طرز گرفتن جاروی من خوشش نیآمد وگفت تو بدرد اینجا نمی خوری (لازم به توضیح است که جاروهای طرف ما بشکل جاروی فراشی بود که من تاآنروز جارو بشکل تخت ندیده بودم) بیا ببرم داخل شیرینی پزی رفتیم داخل کوچه پشت فروشگاه حسن زاده نرسیده به چهارراه سرچشمه منو سپرد دست یک مرد که بایک پار  وشیره یک پاتل بزرگ راهم می زد،اونیز نامردی نکرد پارو راداد دست من گفت شیره را هم بزن منکه در حدود پانزده سال داشتم قدرت اینکه باآن پاروی بزرگ شیره درحدود صد کیلو را هم بزنم نداشتم بعداز کل زور زدن درحدود 10دقیقه آن مرد سرم دادزد وگفت این چه طرز کارکردن است بیا برو جعبه هارا ببر بالا خاطرم است جعبه های بزرگ چوبی بود پراز شکلات فکر کنم در حدود سی کیلو گرم وزن داشت من باید از پله ها ی زیر زمین به حیاط به قسمت بسته بندی می بردم به هر مصیبتی بود 10ویا 12جعبه را از پله ها بردم دیگر توان بالا رفتن نداشتم دیگران می خندیدن به هر ترتیبی بود تا ساعت 12ظهر کارکردم که ساعت کاری جمعه ها تا ظهر بود وقتی جعفرآقا بدنبالم آمد وپرسید کار چطور بود درجواب گفتم هر طوری است منو از ایجا ببر نهار آبگوشت داشتند ومن نه نهارخوردم ونه مزد آن نصف روزکاررا گرفتم توی راه ماجرارا برای جعفرآقا تعریف کردم وگفتم که من نمی توانم درآنجا کارکنم روز شنبه باعلی آقا که دوست چندین ساله ام که درخیابان نادری پاشاژ معتمد پیش مرصع کاری خوش نیت کارمیکرد، رفتیم بنظرم کار فنی وبقول امروزیها کار با کلاس آمد گفتم علی بپرس ببین کارگر نمی خواهد او سوال کرد آقای خوش نیت گفت اگر شناسنامه بایک ضامن بیاورد مشکلی نیست شب به اتفاق علی برگشتیم خانه آنها بخاطردارم آن شب عده ای در خانه آقا ی قائمی جمع شده بودند که بعداً فهمیدم آقا رسول که استواریگم کلانتری سیزده پامنار برادر آقامهدی وپیر مردی بنام اندیکفر شوهر خاله وزندائیها وخاله ای علی آقا همه جمع بودند معلوم شد که آنها جمع شدند راجع به ماندن ویانماندن من تصمیم بگیرند علی آقا موضوع کارمرا مطرح کرد وگفت که صاحبکارش ضامن می خواهد وآن پیرمرد یعنی شوهر خاله علی آقا مرد منفی باف وآدم گچ خیالی بود وشروع کرد و گفت باید اورا در اختیار کلانتری بگذارند چراکه ایشان متعقد بود که چون من بدون اجازه ای پدرو مادرم بتهران آمده بودم ومی گفت اگر پدرش شکایت کند شما ها همه محکوم خواهید شد وآقا رسول نیز تائید کرد ولی آقامهدی گفت پدرومادرفلانی همچین آدمهای نیستند وتازه اوهمسایه خواهرم است خلاصه بعداز حرفهای زیاد برای اینکه از شرمن خلاص شوند از من پرسیدن شما در تهران فامیل ویاآشنائی ندارید ومن جواب دادم که دختر دائی پدرم در خیابان صفا در محله ی مفت آباد خانه دارند وقرارشد من به اتفاق آقا مهدی به خانه دختر دائی پدرم که شوهرش آقای کربلای عباسعلی فخری بود برویم بعداز جلسه آقا مهدی مرا بخانه آقای فخری برد ومن چند روزی در خانه آنها با استقبال بسیار سرد وبا ازارواذیت بچه هایش ماندم شبها بایک دست رختخواب پاره پوره در راه پله ای پشت بام می خوابیدم تااینکه آقای فخری یک شب بایکی از همشهریها بنام آقای نصرت هاشمی صحبت کرده بود که یک کوچه پائین تر از خانه آنها یک اتاق اجاره کرده بود وایشان پذیرفت که من بااو هم منزل شوم





نظرات() 


Buy cialis online
دوشنبه 9 مهر 1397 01:47 ب.ظ

With thanks. Plenty of forum posts.

cialis dosage only best offers 100mg cialis cialis tadalafil buy cialis online low dose cialis blood pressure cialis rezeptfrei if a woman takes a mans cialis generic cialis levitra viagra or cialis cialis 30 day trial coupon
canadian pharmacies-24h
یکشنبه 1 مهر 1397 12:10 ب.ظ

Good forum posts. Many thanks!
buy viagra online usa canada online pharmacies canadian pharmacycanadian pharmacy drugs for sale deep web canadian cialis buy viagra usa most reliable canadian online pharmacies canadian prescription drugstore canada online pharmacies reviews order canadian prescriptions online
http://cialisbuys.com/
یکشنبه 11 شهریور 1397 09:41 ب.ظ

Thank you. A good amount of advice!

viagra cialis levitra achat cialis en suisse fast cialis online cialis official site i recommend cialis generico cialis soft tabs for sale buying cialis on internet cialis generico milano il cialis quanto costa buy brand cialis cheap
http://viabiovit.com/buy-generic-viagra-no-prescription.html
سه شنبه 23 مرداد 1397 09:08 ق.ظ

Cheers, Ample material.

viagra no presc buy viagra locally how to buy viagra without seeing a doctor best place to buy generic viagra online buying viagra without prescription order viagra uk cheap generic viagra pills online where to order viagra online can you actually buy viagra online buy viagra over the counter
http://babecolate.com/where-to-buy-cialis-5mg-at-best-price-with-guarantee-medication-is-authentic.html
سه شنبه 23 مرداد 1397 12:43 ق.ظ

Thanks, I enjoy it!
cialis qualitat cialis alternative canadian cialis ou acheter du cialis pas cher cialis 20mg preis cf cialis 20 mg best price cialis lilly tadalafi buy cheap cialis in uk recommended site cialis kanada cialis for bph
Buy cialis online
دوشنبه 7 خرداد 1397 02:39 ب.ظ

You explained it fantastically!
prezzo cialis a buon mercato pastillas cialis y alcoho viagra cialis levitra cialis lilly tadalafi cialis generico en mexico canadian cialis costo in farmacia cialis buy cheap cialis in uk click here to buy cialis cialis daily reviews
Online cialis
پنجشنبه 20 اردیبهشت 1397 06:56 ب.ظ

Good posts. Thank you!
cialis generico how do cialis pills work recommended site cialis kanada look here cialis order on line cialis 5 mg schweiz buy cialis online cheapest cialis mit grapefruitsaft buy cialis sample pack cialis prices in england usa cialis online
chocolate
چهارشنبه 12 اردیبهشت 1397 08:58 ق.ظ
Right away I am going to do my breakfast, after having
my breakfast coming again to read further news.
Viagra coupon
پنجشنبه 6 اردیبهشت 1397 12:59 ق.ظ

This is nicely said! .
buy cheap generic viagra how to get cheap viagra viagra cheap levitra buy real viagra online uk where to buy viagra without a prescription cheap viagra online uk where to buy viagra uk can i buy viagra buy generic viagra online canada where to buy viagra uk
Buy generic cialis
یکشنبه 19 فروردین 1397 01:08 ق.ظ

Superb postings. Kudos!
ou trouver cialis sur le net comprar cialis 10 espa241a interactions for cialis dose size of cialis cialis 100 mg 30 tablet we like it cialis price cost of cialis per pill discount cialis dose size of cialis cialis pas cher paris
Online cialis
جمعه 3 فروردین 1397 04:08 ق.ظ

Very good facts. Cheers.
cialis 5 mg scheda tecnica cialis pas cher paris cialis 05 cialis 50 mg soft tab cialis side effects trusted tabled cialis softabs how to purchase cialis on line buy cheap cialis in uk cialis lowest price generic cialis at the pharmacy
Free Nintendo
جمعه 24 آذر 1396 04:32 ب.ظ
من نمیتوانستم از نظراتش مقاومت کنم به خوبی نوشته شده!
best psychic readings
جمعه 12 آبان 1396 07:36 ب.ظ
بسیار ساده است که هر موضوعی را در وب پیدا کنید
همانطور که این مقاله را پیدا کردم، در مقایسه با کتابها
در این سایت
دانلود کتاب آیین نامه رانندگی
چهارشنبه 10 آبان 1396 02:17 ق.ظ
ممنون از وبلاگ خوبتون
مزایده
جمعه 28 مهر 1396 12:47 ب.ظ
با تشکر از مطلب خوبتون
کاشت مو در تبریز
جمعه 7 مهر 1396 03:48 ب.ظ
ممنون از وبلاگ خوبتون
آموزش آشپزی
جمعه 7 مهر 1396 07:55 ق.ظ
ممنون از وبلاگ خوبتون
What is leg length discrepancy?
جمعه 13 مرداد 1396 03:51 ب.ظ
Asking questions are really good thing if you are not understanding anything
fully, except this article offers good understanding even.
Unknown
دوشنبه 5 تیر 1396 07:06 ب.ظ
I leave a response each time I appreciate a post on a site
or if I have something to contribute to the conversation.
It's triggered by the sincerness displayed in the article I looked at.
And on this article در گذر عمر - کوچ بدون باز
گشت بسوی سرنوشت نامعلوم. I was
actually moved enough to drop a thought :) I actually
do have 2 questions for you if it's okay. Could it be simply me or do some of the responses appear like they are coming from brain dead
individuals? :-P And, if you are posting on additional online social sites, I'd like to follow
you. Would you list all of all your social sites
like your Facebook page, twitter feed, or linkedin profile?
Roslyn
دوشنبه 25 اردیبهشت 1396 12:14 ب.ظ
Simply desire to say your article is as astonishing. The clarity in your post is simply cool and
i could assume you're an expert on this subject.
Fine with your permission allow me to grab your RSS feed to keep up to date with forthcoming post.
Thanks a million and please continue the gratifying work.
voraciouscongre64.soup.io
سه شنبه 19 اردیبهشت 1396 06:47 ب.ظ
My brother recommended I would possibly like this web site.

He was once entirely right. This publish truly made my day.
You can not believe just how much time I had spent for this info!
Thank you!
BHW
چهارشنبه 23 فروردین 1396 09:20 ب.ظ
Truly when someone doesn't be aware of after that its up to other visitors
that they will assist, so here it occurs.
manicure
یکشنبه 20 فروردین 1396 12:42 ق.ظ
Very soon this website will be famous amid all blog viewers, due to it's nice articles or reviews
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر


درباره وبلاگ:



آرشیو:


آخرین پستها:


نویسندگان:


ابر برچسبها:


آمار وبلاگ:







The Theme Being Used Is MihanBlog Created By ThemeBox