تبلیغات
در گذر عمر - ناسازگاری هم منزلی ورفتن به وحیدیه
 
خدایا به من زیستنی عطا کن که درلحظه ی مرگ بر بی ثمری لحظه ایی که برای زیستن گذشته است حسرت نخورم ومردنی عطا کن که بر بیهودگی اش

ناسازگاری هم منزلی ورفتن به وحیدیه

نوشته شده توسط :رجبعلی جعفری وایقان
دوشنبه 13 خرداد 1392-03:23 ب.ظ

ناسازگاری هم منزلی ورفتن به وحیدیه

بعداز عید یعنی در سال 1347 حقوق روزانه من 120ریال شد به همان روال رفت وآمد می کردم که هم منزلی من آقای نصرت هاشمی شروع کرد به نا سازگاری ساعت 10شب به بعد می رفت سرکوچه با پسرهای هم سن وسال خودش تا 12شب بگو به خند می کردند وبعداز 12شب میآمد سروصدا میکرد رادیو باز می کرد ونمی گذاشت من به خوابم ومن بعد از چند هفته مجبور شدم آنجا را ترک کنم وقتی به صاحب خانه که یک  زن مهربان اهل زنجان بود جریان راگفتم اوخیلی ناراحت شد ولی در عین حال من موضوع را به آقامهدی گفته بودم ایشان گفت بیا در صندوق خانه ما زندگی کن من چاره ای نداشتم وسایل خودم را شامل یک دست لحاف تشک چند دست لباس وقاشق وچنگال ولیوان وچمدان کوچک بود در صندوق خانه که درحدودیک متر ونیم عرض  ودو متر طول داشت ماهی 800ریال اجاره کردم وچون راه دور تر شده بود از وحیدیه تا میدان ثریا را پیاده می رفتم وبعد سوار اتوبوس میدان ثریا مولوی می شدم با 2ریال بلیط شرکت واحد یعنی روزی 4ریال بابت ایاب وذهاب هزینه می کردم درعین حال  درآن صندوق خانه احساس راحتی می کردم چراکه هم دوستم علی با خانوده اش زندگی می کردند وهم به دختریکه توانسته بود مسیر زندگی مرا عوض کند نزدیک شده بودم شب وروز باخودم خیال پردازی می کردم ونقشه برای آینده خود می کشیدم یکی ودوسال باهمان روال زندگی کردم بعد فهمیدم دختریکه فکر مرا مشغول کرده بود وقتی پسر خاله اش اصغرمیآمد مرا به دنبال خرید مجله دست دوم جوانان که آن موقع قیمت مجله هفتگی 10ریال بود چند هفته که می گذشت مجله را با 2ریال می فروختند اول احساس می کردم خرید مجله رابطه من با آن دختر را بهتر می کند ولی به مرور زمان احساس کردم بقول امروزیها سرکارم از خانه آنها درآمده رفتم سمت خیابان سیروس پشت بیمارستان کورش کوچه تقوی وکوچه ابوالقاسم شیرازی یک اتاق کوچک 9متری با ماه 200تومان اجاره کردم صاحبخانه مازندرانی بود به اتفاق مادر وزن ودوتا بچه در طبقه اول زندگی می کردند واطاق من در طبقه دوم بود روزها یکی پس از دیگری سپری می شد ودرسال 1349 بعداز سه سال کارکرد از آقای خدامی اجازه خواستم که عصرها یک ساعت زود تر یعنی ساعت 7بعداز ظهر تعطیل کنم وبرم مدرسه شبانه ادامه تحصیل بدم بعد از کل چانه زدن موافت کردند ومن درتاریخ 14/7/1349آبان رفتم آموزشگاه شادی واقع در خیابان بوذرجمهری در کلاس ششم ابتدائی بشکل متفرقه ثبت نام کردم خوب بخاطر دارم آن شب بعد از ثبت نام گفتند برو طبقه دوم کلاس شروع شده است درب کلاس را زدم اجازه گرفتم ونشستم تصور کنید که بعد از چهار سال ترک تحصیلی که تا دوم اکابر خوانده بودم وتقریباً همه چیز فراموشم شده بود ریسک بزرگی بود که یک دفعه به کلاس ششم بروم ،اما چاره ای نداشتم خیلی زمان از دست داده بودم خوب بخاطر دارم آن شب معلم تقسیم چند رقم به چند رقم را مرور می کرد رو کرد به من پرسید شما تازه به این آموزشگاه آمدی جواب دادم بلی واو پرسید این تقسیمهارا بلدی گفتم راستش را بخواهید جمع وتفریق نیز یادم رفته معلم که بعداً مشخص شد که مدیر آموزشگاه بنام آقای واحدی نام بود از شنیدن جواب من خیلی ناراحت وبرافروخته شد وسرم داد زد که پدر سوخته پس برای چی آمدی اینجا همه بچه ها خندیدند ومن جواب دادم آقا اگر چند روزی بمن مهلت بدین اگر نتوانستم خودم اینجا راترک می کنم او گفت بسیار خوب یک هفته وقت دارید ازآن لحظه به بعد همه ی فکر وذکرم یاد گرفتن چهار عمل اصلی بود روزها در حین کار توی ذهنم درسهارا مرور می کردم وشبها رفع اشغال می کردم تا اینکه به لطف خداوند بزرگ یکی از شاگردان خوب کلاس شدم که آقای واحدی که ریاضی را خودش تدریس می کرد خیلی بمن لطف داشت در خرداد سال 1350 در امتحان ششم ابتدایی که بصورت متفرقه شرکت کرده بودم در خیابان آرامگاه ایستگاه ورزش امتحان دادم وبا نمرات نسبتاً خوب قبول شدم





نظرات() 


Ned
پنجشنبه 16 آذر 1396 09:50 ب.ظ
Thanks to my father who shared with me regarding this blog,
this webpage is actually awesome.
std testing cost
چهارشنبه 17 آبان 1396 11:28 ب.ظ
سلام من هستم، من نیز به طور مرتب از این صفحه بازدید می کنم، این سایت واقعا خوب است و بینندگان واقعا به خوبی افکار خوبی را به اشتراک می گذارند.
best medicare supplement plans
چهارشنبه 10 آبان 1396 06:10 ب.ظ
ما یک گروه از داوطلبان هستیم و یک برنامه جدید را در ما باز می کنیم
جامعه وب سایت شما ارزشمند است
اطلاعات برای کار بر روی شما کار بزرگی انجام داده اید
و تمام جامعه ما از شما سپاسگزار خواهد بود.
How do you grow?
شنبه 1 مهر 1396 11:17 ق.ظ
Very nice article. I absolutely love this site.
Continue the good work!
Foot Problems
شنبه 14 مرداد 1396 03:44 ق.ظ
I loved as much as you'll receive carried out right here. The sketch is attractive, your
authored material stylish. nonetheless, you command get bought an impatience over that you wish be delivering the following.
unwell unquestionably come further formerly again since exactly
the same nearly very often inside case you shield this increase.
Gloria
سه شنبه 10 مرداد 1396 09:10 ب.ظ
Hello, I would like to subscribe for this blog to get most recent updates, therefore where can i do it please assist.
foot pain from sciatica
چهارشنبه 7 تیر 1396 07:58 ب.ظ
Thanks for finally writing about >در گذر عمر - ناسازگاری هم منزلی ورفتن به وحیدیه <Liked it!
Valeria
دوشنبه 25 اردیبهشت 1396 11:17 ق.ظ
Exceptional post but I was wondering if you could write a litte more on this
subject? I'd be very thankful if you could elaborate a little bit further.
Thank you!
Frederic
پنجشنبه 21 اردیبهشت 1396 02:58 ق.ظ
These are actually great ideas in concerning blogging.
You have touched some good points here. Any way keep up wrinting.
manicure
پنجشنبه 10 فروردین 1396 05:57 ب.ظ
Hi, all is going fine here and ofcourse every one is sharing
facts, that's really fine, keep up writing.
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر


درباره وبلاگ:



آرشیو:


آخرین پستها:


نویسندگان:


ابر برچسبها:


آمار وبلاگ:







The Theme Being Used Is MihanBlog Created By ThemeBox